سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


شاهکار خالق

فاطمیه

بی تو با شمع ، علی(ع) تا به سحر می سوزد ... 

شمع می میرد و او بار دگر می سوزد ... 

یک نفر مثل درختان سپیدار بلند ... 

در خیالش همه شب بین دو در می سوزد ... 

خداوندا

کی شود تا انتقام سیلی مادرم زهرا(س) را بگیریم ...

ایام شهادت مادرم حضرت فاطمه(س) را به شما مصیبت زدگان ،

تسلیت میگویم ...


نوشته شده در دوشنبه 94/12/3ساعت 3:51 عصر توسط نظرات ( ) | |

یا علی

    شکر خدا که نام علی در اذان ماست . . . 

شکر ...


نوشته شده در جمعه 94/11/30ساعت 1:13 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست ...

هزار دفعه دلم این شماره را گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست ...

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو....

دوباره قطع و وصل شد!

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟؟؟

چرا صدایتان نمیرسد یکمی بلند تر

صدای من چطور؟خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه میدهی برایت درد دل کنم ...

شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست !

دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه شماست ...

الو مرا ببخش باز مزاحمت شدم

دوباره زنگ میزنم دوباره...

تا خدا خداست!...


نوشته شده در چهارشنبه 94/11/28ساعت 12:46 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

خدایا

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک

این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک

این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور . . .


نوشته شده در پنج شنبه 94/11/22ساعت 2:16 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

مواقع شادی ، ستایش “خدا”

مواقع سخت ، یافتن “خدا”

مواقع آرام ، پرستش “خدا”

مواقع دردناک ، اعتماد به “خدا”

و در تمامی مواقع تشکر از ” خدا ” را فراموش نکن . . 


نوشته شده در پنج شنبه 94/11/22ساعت 2:16 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

 خدای من “بهشتی ” دارد، نزدیک ، زیبا ، بزرگ

و به گمانم “دوزخی ” دارد ، کوچک، بعید

و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را

گاهی به بهانه یک دعا . . 


نوشته شده در پنج شنبه 94/11/22ساعت 2:13 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد:

«نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای.

نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی،

برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز!


نوشته شده در پنج شنبه 94/11/22ساعت 2:8 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

انتخاب با توست ،

میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . . 


نوشته شده در پنج شنبه 94/11/22ساعت 2:7 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

کوهنوردی می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود

او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد.

شب بود و مرد هیچ چیز را نمی دید.

همان طور که از کوه بالا می رفت

چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و از کوه پرت شد .

در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش دید.

اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است

نا گهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.

بدنش میان آسمان و زمین معلق بود

و فقط طناب او را نگه داشته بود .

فریاد کشید:خدایا کمکم کن .

ندایی از درون به او می‌گفت:

" اگر باور داری که خدا به تو کمک خواهد کرد،

طنابی را که به کمرت بسته  شده است پاره کن "

کوهنورد نمی‌دانست باید به ندای درونی گوش کند

یا طناب را محکم بگیرد پس تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.  

روز بعد گروه نجات کوهستان، بدن یخ زده و بی‌جان کوهنورد

را در حالی پیدا کردند،

که از طناب آویزان بود و با زمین فقط یک متر فاصله داشت.


نوشته شده در پنج شنبه 94/11/22ساعت 2:4 عصر توسط نظرات ( ) | |

خدا

کارهای خدا خیلی دقیق است.

حتی زمین زیر پایت را جوری میکشد ک نیفتی!

پا در هوا میمانی ...

نه زمینی زیر پایت برای ایستادن هست

و نه بالی روی شانه هایت برای پریدن.

ریسمان خدا را میگری و آویزان میمانی.

برای ماندن فقط باید

به ریسمانی که خداوند برای تو انداخته چنگ بزنی.


نوشته شده در پنج شنبه 94/11/22ساعت 1:57 عصر توسط نظرات ( ) | |

   1   2   3   4      >
تمامی حقوق برای شاهکار خالق محفوظ است و کپی برداری شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی خواهد داشت